محمد تقي جعفري

162

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ديدگاه يكم - « انسان محورى » است . تمدن از اين ديدگاه چنين تعريف مىشود : « تشكل انسانها با روابط عالى و اشتراك همهء افراد و گروههاى جامعه در پيش برد اهداف مادى و معنوى براى رسيدن به » حيات معقول « كه به فعليت رسيدن همهء استعدادهاى سازندهء انسانى در آن حيات دست به كار ميشوند . دو مسئلهء مهم در اين تعريف وجود دارد : يكى اين كه تعريف مزبور به اضافهء اين كه ماهيت تمدن را توضيح مىدهد ، روشنگر هدفها و آرمانهاى جوامع از بوجود آمدن تمدن نيز مىباشد . دوم - نسبى بودن تمدنها است . اين نسبيت با نظر به گسترش تدريجى علوم و صنايع و آرمانهاى انسانى و گسترش ابعاد مثبت انسانها در نتيجهء بروز ارتباطات منطقى ميان آنان ، كاملا روشن است . ديدگاه دوم - بر مبناى « قدرت محورى » در اشكال مختلف آن است . تمدن از اين ديدگاه عبارتست از به فعليت رسيدن همهء استعدادها و استخدام همهء اشكال قدرت ، در پيش برد هدفهاى حيات طبيعى معمولى . اين تمدن حقيقتى بنام انسان در مسير تكامل عالى و وحدت انسانيت نمىشناسد . گردانندگان اين تمدن نژاد و جامعهء خود را محور قرار مىدهند ، كه اگر تحليل دقيق در بارهء آن انجام بگيرد ، بر مبناى « خود محورى » تكيه مىكند كه با كلماتى براى فريفتن همان اجتماع ابراز مىگردد ، مانند « نژاد آلمان برتر از همه » « نژاد فرانسه فوق همه » . اين تعريف براى آن جامعه شناسان و تمدن شناسان كه از « انسان محورى » حمايت ميكنند ، نه تنها رضايت بخش نيست ، بلكه با يك توجه دقيق آن را نوعى از جلوه‌هاى تنازع در بقاء تلقى مىنمايند كه بالاخره به زوال خود آن تمدن نيز ميانجامد . ما امروزه شاهد كتابهاى فراوانى در پوچى زندگى و مجهول بودن انسان و جستجوى دواى تمدن هستيم كه در جوامع باصطلاح متمدن منتشر ميشوند و از مطالعه كنندگان بسيار فراوانى هم برخوردار مىباشند . كتابى بنام « هشت گناه بزرگ انسان متمدن » مىتواند يك انتقاد